[[{"content_id":482996,"content_number":0,"portal_id":116,"lang_id":"fa","content_title":"شهید مرتضی جاویدی","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"مروری بر زندگی نامه سردار تنگه اٌحد شهید مرتضی جاویدی\r\nچهار روز از عملیات والفجر گذشته بود و پادگان عظیم حاج عمران و... توسط رزمندگان دلیر اسلام به تصرف درآمده بود و در این راستا گردان فجر از سه طرف در تپه بردزرد محاصره&zwnj;ی شدید نیرو&zwnj;های بعثی بود و تنها یک راه عقب&zwnj;نشینی وجود داشت که این گردان به مدت چهار روز با ده&zwnj;ها شهید و زخمی و اسیر با دشمن زبون در جنگ بود و هراسی به خود راه نمی&zwnj;داد.\r\nمروری بر زندگی نامه سردار تنگه اٌحد شهید مرتضی جاویدی\r\nنوید شاهد فارس: شهید مرتضی جاویدی یکی از انسانهای به مقصد رسیده و مجاهدی که جان عاشق خود را به فرمان امام در کف گرفت و راه را بر دشمن میهن بست! که خود گفته بود: من هرگز اجازه نمی دهم ماجرای احد بار دیگر در تاریخ اسلام تکرار شود و آن تنها رزمنده ای بود که پس از رشادتهایش حضرت امام او را در آغوش گرفت و تقدیر خود را بر پیشانی بلند و آسمانی او بوسه زد.\r\nاو پس از خود ساختگی خویش به فکر ارتقاع بُعد معنوی نیروها نیز بود به طوری که مرتب تلاش می کرد کلاس های اخلاق در گردان برگزار شود.\r\nدر زیر مروری خواهیم داشت بر زندگی نامه و رشادتهای این دلیر مرد فارسی:\r\n\r\nدر بیست و دوم تیر سال 1337 در روستای جلیان فسا کودکی در یک خانواده مستضعف و مذهبی به دنیا آمد خانواده اش او را مرتضی نامیدند .\r\nهمزمان با تحصیل به کارهای مختلفی چون دامپروری و کشاورزی مشغول گردید تا بدینوسیله علاوه بر تأمین هزینه تحصیل به امرار معاش خانواده کمک نماید. وی تحصیلات خود را در سال ۱۳۵۶ با مدرک دیپلم تجربی با موفقیت به پایان رساند.\r\nشهید جاویدی که برحسب دستور امام خمینی(ره) مبنی بر ترک پادگان ها از خدمت سربازی در رژیم ستم شاهی امتناع ورزید ،پس از پیروزی انقلاب با انگیزه ای متعالی به جمع آفتابی پاسداران پیوست و به عضویت این نهاد مردمی در آمد. تمام دوران حضور در سپاه در صحنه های خطر در داخل و خارج از کشور همیشه پیش قدم بود.\r\n&nbsp;\r\nپس از شروع جنگ تحمیلی به خوزستان رفت و عاشقانه در عملیاهای مختلف شرکت کرد. او در ابتدا فرمانده گردان 941 بود.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nفرماندهی گردان فجر:\r\n&nbsp;در عملیات والفجر مقدماتی ، گردان فجر و گردان 941 در مجاورت یکدیگر عملیات داشتند . یک شب قبل از شروع عملیات &laquo;شهید کیهان پور&raquo; به شهادت رسید و در حین عملیات هم &laquo;جلیل اسلامی&raquo; فرمانده گردان فجر مجروح شد. &laquo;مرتضی&raquo; به ناچار در حالیکه گردان 941 را هدایت می کرد هدایت گردان فجر را هم به عهده گرفت و از همان تاریخ به بعد فرمانده گردان فجر شد.\r\n\r\n&laquo;جلیل اسلامی&raquo; پس از بهبودی و بازگشت به جبهه &laquo;مرتضی&raquo; را فرمانده گردان فجر می دانست و &laquo;مرتضی&raquo; نیز &laquo;جلیل&raquo; را فرمانده گردان فجر می خواند . تا اینکه شهید &laquo;جلیل اسلامی&raquo; در عملیات بدر مفقودالاثر شد .\r\n\r\nگردان فجر تقریباً در تمام عملیاتها، از جمله والفجر 1 ، 2 ، 4 ، 8 خیبر، بدر، کربلای 4 و 5 و 8 کربلای 10 ، بیت المقدس 7 ، والفجر 10 و... شرکت کرد و در همه جا به تکلیف الهی خود عمل نمود و &laquo;مرتضی&raquo; گردان را برای خدمت به اسلام می خواست .\r\n&nbsp;\r\nمجاهدات این شهید عزیز منحصر به گردان فجر نبود بلکه قبل از تأسیس گردان فجر از ابتدا در جنگ حضور همه جانبه داشت و در مناطق عملیاتی مختلف از جمله: عملیات ثامن الائمه ( شکست حصر آبادان ) - طریق القدس ( آزادی بستان ) فتح المبین بیت المقدس و آزادی خرمشهر - کرخه نور و کردستان و همه جای جبهه های نبرد فداکاری های زیادی نمود.\r\n&nbsp;\r\n\r\nچرا شهید جاویدی را اشلو نامیدند:\r\n&nbsp; &laquo;مرتضی&raquo; با زبان عربی با عراقی ها حرف می زد و تکیه کلامش روی کلمه اشلو بود که مخفف همان &laquo;ای شی لونک &raquo; رنگ و روت چطوره بود .&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;\r\nاو هر روز صبح به فاصله هفتاد ، هشتاد متری عراقی ها ، روی خاکریز می ایستاد و دست هایش را دور دهان حلقه می کرد وبرای عراقی ها سخنرانی می کرد :\r\n&nbsp;اشلونک ... یا اخی ... صباح الخیر ! (یعنی رنگ وروت چطوره ... حال وروزت چطوره ...)\r\n\r\nظهر دوباره همان آش و همان کاسه ! مرتضی دست بردار نبود وروز روشن ، جلو چشم عراقی ها روی خاکریز می رفت و برای دشمن کلاس عقیدتی می گذاشت . گاهی هم از پشت بلندگو سوره واقعه را می خواند. اما جواب عراقی ها توپ و تفنگ بود.\r\n\r\nاین عمل مرتضی ترس و وحشت در دل نیروهای دشمن انداخت به صورتی که عراقی ها برای سرش جایزه گذاشتند . و او معرف شد به &laquo;اشلو&raquo; ...\r\n\r\n\r\nنمی&zwnj;گذارم اُحُد دیگر تکرار شود\r\nچهار روز از عملیات والفجر گذشته بود و پادگان عظیم حاج عمران و... توسط رزمندگان دلیر اسلام به تصرف درآمده بود و در این راستا گردان فجر از سه طرف در تپه بردزرد محاصره&zwnj;ی شدید نیرو&zwnj;های بعثی بود و تنها یک راه عقب&zwnj;نشینی وجود داشت که این گردان به مدت چهار روز با ده&zwnj;ها شهید و زخمی و اسیر با دشمن زبون در جنگ بود و هراسی به خود راه نمی&zwnj;داد.\r\nساعتی از روز پنجم گذشته صدای بی سیم فرماندهان منطقه عملیاتی از جمله شهید صیاد شیرازی، سرلشکر محسن رضائی و جمع دیگر از فرماندهان عملیاتی مبنی بر این که: برادر جاویدی، گردان شما در محاصره&zwnj;ی شدید دشمن می&zwnj;باشد. عقب&zwnj;نشینی کنید. این شهید بزرگوار پاسخ به آنان داد که: نمی&zwnj;گذارم اُحُد دیگر تکرار شود.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبوسه امام بر پیشانی تنها رزمنده\r\n&nbsp;پس از پیروزی این عملیات اکثریت فرماندهان و رزمندگان نزد حضرت&zwnj; امام به تهران رفتند و سرلشکر رضایی موضوع را با حضرت امام در میان می&zwnj;گذارد. و حضرت امام بر پیشانی این شهید بوسه می&zwnj;زند.\r\nشهید صیاد شیرازی می گوید در تمام دورانی که همراه رزمنگان و فرماندهان دفاع مقدس خدمت حضرت امام می رسیم، فقط یک بار دیدم که امام رزمنده ای را در آغوش گرفت و پیشانی اش را بوسید، و آن کسی نبود جز شهید مرتضی جاویدی یا همان &laquo;اشلو&raquo; ی معروف.\r\n\r\n&nbsp;در عملیات والفجر 2 پس از آنکه با مقاومت بی نظیر شهید جاویدی و همراهان محاصره شکسته شد و عملیات پیروز گردید. شهید جاویدی در مأموریتی به ارتفاعات 2519 و کدو حرکت کرد و در آنجا هم به مأموریت خویش عمل کرد.\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\nشهید جاویدی پس از شهادت دوستانش در وصیت نامه ای می نویسد:\r\n\r\n... نمی دانم چه کرده ام که شهید نمی شوم . شاید قلبم سیاه است. خدا رحمت کند حاج محمود ستوده را ، وقتی با هم صحبت می کردیم ، می گفتیم اگر جنگ تمام شود و ما زنده باشیم ، چه کار کنیم؟ واقعا نمی شود زندگی کرد و به صورت خانوادهای شهدا نگاه کرد... و این جاست که ما و جاماندگان از قافله نور باید بگوییم خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند ...\r\n\r\n\r\nعملیات کربلای 4 \/ باید انتقام دوستانم را بگیرم:\r\n\r\nگردان فجر آماده عملیات بودند. مرتضی برادران غواص ، فرماندهان گروهان و نیروهای دیگر را آماده عملیات کرد.\r\nدر آن شب اروند جوش خروشی دیگر داشت. نیروها در کنار رود خانه مستقر شدند سپس غواصان به رودخانه افتادند و قایق ها هم حرکت کردند. چند دقیقه بعد دشمن تمام&nbsp; سطح اروند را با تمام سلاحها بمباران کردند (عملیات لو رفته بود) تعدادی از بچه ها به شهادت رسیدند و تعدادی هم به آن طرف آب رسیدند .\r\n&nbsp;آب اروند آرام آرام پائین رفت و مرتضی نتوانست به آن سوی رودخانه برود تا صبح این موضوع ادامه پیدا کرد . تماس های بچه ها از آن طرف کم بود .\r\n\r\nبا تماسی که با شهید آزادی حاصل شد می گفت : زمان موعود و شهادت هر لحظه نزدیک و نزدیکتر می شود او در پشت بی سیم می گفت : هر وقت توسط دشمن اسیر یا شهید شدیم دیگر صدایمان را نخواهید شنید...\r\n&nbsp;تا اینکه دیگر جوابی نشنیده شد.\r\n&nbsp;دستور فرماندهی به خاطر بمباران شیمیایی منطقه را ترک کردند . برادرِ مرتضی در این عملیات مفقود شد .\r\nپس از بازگشت به مرتضی گفتند: جهت تجدید رویحه باید به فسا برگردی\r\nاما&nbsp; او حاضر نشد به فسا برگردد و در جواب گفت: من باید در عملیات آینده تلافی کنم و جاویدی دیگر به فسا بر نخواهد گشت ...\r\n\r\nمروری بر زندگی نامه سردار تنگه اٌحد شهید مرتضی جاویدی\r\n\r\n\r\nادای احترام صیاد شیرازی به اشلو\r\nصیادشیرازی در یکی از سفرهایش به شیراز، سراغ مزار مرتضی را می&zwnj;گیرد تا می&zwnj;رسد به شهر فسا و بعد روستای جلیان.&nbsp; از فاصله&zwnj;ی 50 متری مزار، از ماشین پیاده می&zwnj;شود. لباسش را مرتب می&zwnj;کند و با احترام کامل نظامی با قدم آهسته به سمت مزار می&zwnj;رود و آنجا دست راست را به گوشه&zwnj;ی کلاه نظامی می&zwnj;چسباند و فاتحه می&zwnj;خواند و هرچه بچه&zwnj;های سپاه فسا که از حضورش خبردار شده بودند از او می&zwnj;خواهند ناهار را آنجا بماند، می&zwnj;گوید من در ماموریتم و فقط به احترام مردی که امام به پیشانی&zwnj;اش بوسه زد، به اینجا آمده&zwnj;ام و باید بروم.\r\n\r\n\r\n&laquo;شهید مرتضی جاویدی&raquo; سرانجام پس از مبارزات و مجاهدات خستگی ناپذیر در هفتم بهمن ماه 1365 در عملیات کربلای 5 پس از روزها تلاش و جهاد به آرزوی همیشگی خود رسید.","content_html":"<p><br \/><span style=\"font-size:24px;\"><span style=\"font-family:bzar;\"><strong>مروری بر زندگی نامه سردار تنگه اٌحد شهید مرتضی جاویدی<\/strong><\/span><\/span><br \/><span style=\"font-size:20px;\"><span style=\"font-family:bzar;\">چهار روز از عملیات والفجر گذشته بود و پادگان عظیم حاج عمران و... توسط رزمندگان دلیر اسلام به تصرف درآمده بود و در این راستا گردان فجر از سه طرف در تپه بردزرد محاصره‌ی شدید نیرو‌های بعثی بود و تنها یک راه عقب‌نشینی وجود داشت که این گردان به مدت چهار روز با ده‌ها شهید و زخمی و اسیر با دشمن زبون در جنگ بود و هراسی به خود راه نمی‌داد.<br \/><span style=\"color:#B22222;\">مروری بر زندگی نامه سردار تنگه اٌحد شهید مرتضی جاویدی<\/span><br \/>\nنوید شاهد فارس: شهید مرتضی جاویدی یکی از انسانهای به مقصد رسیده و مجاهدی که جان عاشق خود را به فرمان امام در کف گرفت و راه را بر دشمن میهن بست! که خود گفته بود: من هرگز اجازه نمی دهم ماجرای احد بار دیگر در تاریخ اسلام تکرار شود و آن تنها رزمنده ای بود که پس از رشادتهایش حضرت امام او را در آغوش گرفت و تقدیر خود را بر پیشانی بلند و آسمانی او بوسه زد.<br \/>\nاو پس از خود ساختگی خویش به فکر ارتقاع بُعد معنوی نیروها نیز بود به طوری که مرتب تلاش می کرد کلاس های اخلاق در گردان برگزار شود.<br \/>\nدر زیر مروری خواهیم داشت بر زندگی نامه و رشادتهای این دلیر مرد فارسی:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:20px;\"><span style=\"font-family:bzar;\">در بیست و دوم تیر سال 1337 در روستای جلیان فسا کودکی در یک خانواده مستضعف و مذهبی به دنیا آمد خانواده اش او را مرتضی نامیدند .<br \/>\nهمزمان با تحصیل به کارهای مختلفی چون دامپروری و کشاورزی مشغول گردید تا بدینوسیله علاوه بر تأمین هزینه تحصیل به امرار معاش خانواده کمک نماید. وی تحصیلات خود را در سال ۱۳۵۶ با مدرک دیپلم تجربی با موفقیت به پایان رساند.<br \/>\nشهید جاویدی که برحسب دستور امام خمینی(ره) مبنی بر ترک پادگان ها از خدمت سربازی در رژیم ستم شاهی امتناع ورزید ،پس از پیروزی انقلاب با انگیزه ای متعالی به جمع آفتابی پاسداران پیوست و به عضویت این نهاد مردمی در آمد. تمام دوران حضور در سپاه در صحنه های خطر در داخل و خارج از کشور همیشه پیش قدم بود.<br \/>\n <br \/>\nپس از شروع جنگ تحمیلی به خوزستان رفت و عاشقانه در عملیاهای مختلف شرکت کرد. او در ابتدا فرمانده گردان 941 بود.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:20px;\"><span style=\"font-family:bzar;\"><span style=\"color:#B22222;\">فرماندهی گردان فجر:<\/span><br \/>\n در عملیات والفجر مقدماتی ، گردان فجر و گردان 941 در مجاورت یکدیگر عملیات داشتند . یک شب قبل از شروع عملیات «شهید کیهان پور» به شهادت رسید و در حین عملیات هم «جلیل اسلامی» فرمانده گردان فجر مجروح شد. «مرتضی» به ناچار در حالیکه گردان 941 را هدایت می کرد هدایت گردان فجر را هم به عهده گرفت و از همان تاریخ به بعد فرمانده گردان فجر شد.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:20px;\"><span style=\"font-family:bzar;\">«جلیل اسلامی» پس از بهبودی و بازگشت به جبهه «مرتضی» را فرمانده گردان فجر می دانست و «مرتضی» نیز «جلیل» را فرمانده گردان فجر می خواند . تا اینکه شهید «جلیل اسلامی» در عملیات بدر مفقودالاثر شد .<\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:20px;\"><span style=\"font-family:bzar;\">گردان فجر تقریباً در تمام عملیاتها، از جمله والفجر 1 ، 2 ، 4 ، 8 خیبر، بدر، کربلای 4 و 5 و 8 کربلای 10 ، بیت المقدس 7 ، والفجر 10 و... شرکت کرد و در همه جا به تکلیف الهی خود عمل نمود و «مرتضی» گردان را برای خدمت به اسلام می خواست .<br \/>\n <br \/>\nمجاهدات این شهید عزیز منحصر به گردان فجر نبود بلکه قبل از تأسیس گردان فجر از ابتدا در جنگ حضور همه جانبه داشت و در مناطق عملیاتی مختلف از جمله: عملیات ثامن الائمه ( شکست حصر آبادان ) - طریق القدس ( آزادی بستان ) فتح المبین بیت المقدس و آزادی خرمشهر - کرخه نور و کردستان و همه جای جبهه های نبرد فداکاری های زیادی نمود.<\/span><\/span><br \/>\n <\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:20px;\"><span style=\"font-family:bzar;\"><span style=\"color:#B22222;\">چرا شهید جاویدی را اشلو نامیدند:<\/span><br \/>\n  «مرتضی» با زبان عربی با عراقی ها حرف می زد و تکیه کلامش روی کلمه اشلو بود که مخفف همان «ای شی لونک » رنگ و روت چطوره بود .                                         <br \/>\nاو هر روز صبح به فاصله هفتاد ، هشتاد متری عراقی ها ، روی خاکریز می ایستاد و دست هایش را دور دهان حلقه می کرد وبرای عراقی ها سخنرانی می کرد :<br \/>\n اشلونک ... یا اخی ... صباح الخیر ! (یعنی رنگ وروت چطوره ... حال وروزت چطوره ...)<\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:20px;\"><span style=\"font-family:bzar;\">ظهر دوباره همان آش و همان کاسه ! مرتضی دست بردار نبود وروز روشن ، جلو چشم عراقی ها روی خاکریز می رفت و برای دشمن کلاس عقیدتی می گذاشت . گاهی هم از پشت بلندگو سوره واقعه را می خواند. اما جواب عراقی ها توپ و تفنگ بود.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:20px;\"><span style=\"font-family:bzar;\">این عمل مرتضی ترس و وحشت در دل نیروهای دشمن انداخت به صورتی که عراقی ها برای سرش جایزه گذاشتند . و او معرف شد به «اشلو» ...<\/span><\/span><\/p>\n\n<p><br \/><span style=\"font-size:20px;\"><span style=\"font-family:bzar;\"><span style=\"color:#B22222;\">نمی‌گذارم اُحُد دیگر تکرار شود<\/span><br \/>\nچهار روز از عملیات والفجر گذشته بود و پادگان عظیم حاج عمران و... توسط رزمندگان دلیر اسلام به تصرف درآمده بود و در این راستا گردان فجر از سه طرف در تپه بردزرد محاصره‌ی شدید نیرو‌های بعثی بود و تنها یک راه عقب‌نشینی وجود داشت که این گردان به مدت چهار روز با ده‌ها شهید و زخمی و اسیر با دشمن زبون در جنگ بود و هراسی به خود راه نمی‌داد.<br \/>\nساعتی از روز پنجم گذشته صدای بی سیم فرماندهان منطقه عملیاتی از جمله شهید صیاد شیرازی، سرلشکر محسن رضائی و جمع دیگر از فرماندهان عملیاتی مبنی بر این که: برادر جاویدی، گردان شما در محاصره‌ی شدید دشمن می‌باشد. عقب‌نشینی کنید. این شهید بزرگوار پاسخ به آنان داد که: نمی‌گذارم اُحُد دیگر تکرار شود.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:20px;\"><span style=\"font-family:bzar;\"><span style=\"color:#B22222;\">بوسه امام بر پیشانی تنها رزمنده<\/span><br \/>\n پس از پیروزی این عملیات اکثریت فرماندهان و رزمندگان نزد حضرت‌ امام به تهران رفتند و سرلشکر رضایی موضوع را با حضرت امام در میان می‌گذارد. و حضرت امام بر پیشانی این شهید بوسه می‌زند.<br \/>\nشهید صیاد شیرازی می گوید در تمام دورانی که همراه رزمنگان و فرماندهان دفاع مقدس خدمت حضرت امام می رسیم، فقط یک بار دیدم که امام رزمنده ای را در آغوش گرفت و پیشانی اش را بوسید، و آن کسی نبود جز شهید مرتضی جاویدی یا همان «اشلو» ی معروف.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:20px;\"><span style=\"font-family:bzar;\"> در عملیات والفجر 2 پس از آنکه با مقاومت بی نظیر شهید جاویدی و همراهان محاصره شکسته شد و عملیات پیروز گردید. شهید جاویدی در مأموریتی به ارتفاعات 2519 و کدو حرکت کرد و در آنجا هم به مأموریت خویش عمل کرد.<\/span><\/span><br \/>\n <\/p>\n\n<p><br \/><span style=\"color:#B22222;\"><span style=\"font-size:20px;\"><span style=\"font-family:bzar;\">شهید جاویدی پس از شهادت دوستانش در وصیت نامه ای می نویسد:<\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:20px;\"><span style=\"font-family:bzar;\">... نمی دانم چه کرده ام که شهید نمی شوم . شاید قلبم سیاه است. خدا رحمت کند حاج محمود ستوده را ، وقتی با هم صحبت می کردیم ، می گفتیم اگر جنگ تمام شود و ما زنده باشیم ، چه کار کنیم؟ واقعا نمی شود زندگی کرد و به صورت خانوادهای شهدا نگاه کرد... و این جاست که ما و جاماندگان از قافله نور باید بگوییم خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند ...<\/span><\/span><\/p>\n\n<p><br \/><span style=\"font-size:20px;\"><span style=\"font-family:bzar;\">عملیات کربلای 4 \/ باید انتقام دوستانم را بگیرم:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:20px;\"><span style=\"font-family:bzar;\">گردان فجر آماده عملیات بودند. مرتضی برادران غواص ، فرماندهان گروهان و نیروهای دیگر را آماده عملیات کرد.<br \/>\nدر آن شب اروند جوش خروشی دیگر داشت. نیروها در کنار رود خانه مستقر شدند سپس غواصان به رودخانه افتادند و قایق ها هم حرکت کردند. چند دقیقه بعد دشمن تمام  سطح اروند را با تمام سلاحها بمباران کردند (عملیات لو رفته بود) تعدادی از بچه ها به شهادت رسیدند و تعدادی هم به آن طرف آب رسیدند .<br \/>\n آب اروند آرام آرام پائین رفت و مرتضی نتوانست به آن سوی رودخانه برود تا صبح این موضوع ادامه پیدا کرد . تماس های بچه ها از آن طرف کم بود .<\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:20px;\"><span style=\"font-family:bzar;\">با تماسی که با شهید آزادی حاصل شد می گفت : زمان موعود و شهادت هر لحظه نزدیک و نزدیکتر می شود او در پشت بی سیم می گفت : هر وقت توسط دشمن اسیر یا شهید شدیم دیگر صدایمان را نخواهید شنید...<br \/>\n تا اینکه دیگر جوابی نشنیده شد.<br \/>\n دستور فرماندهی به خاطر بمباران شیمیایی منطقه را ترک کردند . برادرِ مرتضی در این عملیات مفقود شد .<br \/>\nپس از بازگشت به مرتضی گفتند: جهت تجدید رویحه باید به فسا برگردی<br \/>\nاما  او حاضر نشد به فسا برگردد و در جواب گفت: من باید در عملیات آینده تلافی کنم و جاویدی دیگر به فسا بر نخواهد گشت ...<\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:20px;\"><span style=\"font-family:bzar;\">مروری بر زندگی نامه سردار تنگه اٌحد شهید مرتضی جاویدی<\/span><\/span><\/p>\n\n<p><br \/><span style=\"font-size:20px;\"><span style=\"font-family:bzar;\">ادای احترام صیاد شیرازی به اشلو<br \/>\nصیادشیرازی در یکی از سفرهایش به شیراز، سراغ مزار مرتضی را می‌گیرد تا می‌رسد به شهر فسا و بعد روستای جلیان.  از فاصله‌ی 50 متری مزار، از ماشین پیاده می‌شود. لباسش را مرتب می‌کند و با احترام کامل نظامی با قدم آهسته به سمت مزار می‌رود و آنجا دست راست را به گوشه‌ی کلاه نظامی می‌چسباند و فاتحه می‌خواند و هرچه بچه‌های سپاه فسا که از حضورش خبردار شده بودند از او می‌خواهند ناهار را آنجا بماند، می‌گوید من در ماموریتم و فقط به احترام مردی که امام به پیشانی‌اش بوسه زد، به اینجا آمده‌ام و باید بروم.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p><br \/><span style=\"font-size:20px;\"><span style=\"font-family:bzar;\">«شهید مرتضی جاویدی» سرانجام پس از مبارزات و مجاهدات خستگی ناپذیر در هفتم بهمن ماه 1365 در عملیات کربلای 5 پس از روزها تلاش و جهاد به آرزوی همیشگی خود رسید.<\/span><\/span><\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2018-10-20 07:45:20","content_date_event":"2018-10-20 07:45:20","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2018-10-21 08:17:07","content_date_register":"2018-10-20 07:49:38","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":3177,"eid":3177,"attach_title":null,"attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/116\/attach\/201810\/135342_2244393090_124_150.webp","300":".\/cache\/116\/attach\/201810\/135342_2244393090_247_300.webp","400":".\/cache\/116\/attach\/201810\/135342_2244393090_330_400.webp","600":".\/cache\/116\/attach\/201810\/135342_2244393090_494_600.webp","900":".\/cache\/116\/attach\/201810\/135342_2244393090_742_900.webp","1200":".\/cache\/116\/attach\/201810\/135342_2244393090_989_1200.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":2244393090,"files":{"original":{"url":".\/file\/116\/attach\/201810\/135342_2244393090.jpg","width":1181,"height":1433,"size":0}}}]}]]